X
تبلیغات
خیال - هردم از روی تو نقشی زندم راه خیال

خیال

به پیش آیینه دل هرآنچه می دارم/به جزخیال جمالت نمی آیدباز

هنر؛ دارای ذات تصویری است وزادگاه تصویر، عالم خیال است؛ وهنر در حوزه تخیل قرار دارد.

البته همه اموری كه به صورتهای مختلف در ذهن و عقل انسان متجلی می شوند و برای شناختنشان نیازبه تعبیر و تأویل است، خیال نامیده می شود. آنچه مسلم است نیروی خیال در همه انسان ها كم و بیش وجود دارد و هرگز نمی توانیم كسی رابیابیم كه از این ودیعه ارزشمند تهی و بی بهره باشد. اما نكته مهم این است كه نیروی خیال درانسان ها دارای قوت و ضعف مختلف است. تنها كسانی به مرزهای خلاقیت هنری نزدیك هستند كه دارای قوه تخیل غنی و قوی باشند.

برای همین است كه گفته اند:  دنیای هنرمندان به وسعت دنیای هنر آنهاست و وسعت دنیای هنر آنها،به وسعت تصاویری است كه دراختیار می گیرند. هرچه هنرمندان درعالم واقع بیشتر زندگی كنند، دورتر از عالم خیالند. آفرینش هنری، خوابی است كه هنرمندان می بینند و در خواب، واقعیتها همیشه به نحو دیگری جلوه می كند، به طوری كه می باید خواب را تأویل كنند. بنابراین هر چه هنرمندی از این جهت خاص تغافل خودخواسته بیشتری داشته باشد و سخن او به عالم خواب و عالم خیال نزدیكتر باشد وفادارتر به عالم هنر مانده است و هرچه خویشتن داری بیشتر بكند و آگاهانه درهنر خودش تصرف كند، البته وفا به شرط هنرنكرده است، گرچه وفا به شروط امور دیگری ممكن است كرده باشد.[2]"

درعالم حقایقی وجود دارد كه بسیار فراتر از حواس و عقل انسانی است. تنها وسیله برای دریافت آن چیزی كه عقل، عاجز از دریافت آن است نیروی خیال می باشد. براستی عالمی زیباتر و فراتر از عالم محسوس متعارف وجود دارد كه حس و عقل هرگز نمی توانند به بیان آن بپردازند. بیان عالم معنا و دغدغه هایی كه از روح سترگ و برین طلب انسان برمی تراود تنها به زبان اشارت میسر است و زبان عبارت (زبان تطبیق) قصر و عاجز از برداشتن این بارگران است. تخیل، زبان اشارت است. عرفای گرانقدری چون ابن عربی و ابن رازی به دلیل تعلق زبان اشارت به ساحت تخیل و مقام شامخ این موهبت ارجمند، آن را گرامی شمارده و در تكریم آن سخنها گفته اند.

" از عجیب ترین نیروهای ما قوه متخیله است. به موجب این قوه است كه ذهن ما هر لحظه از موضوعی متوجه موضوعی دیگر می شود؛ وبه اصطلاح تداعی معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد. این قوه در اختیار ما نیست بلكه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم، و لهذا هرچه بخواهیم ذهن خود را دریك موضوع معین متمركز كنیم؛ كه متوجه چیز دیگر نشود برای ما میسر نیست، قوه متخیله بی اختیار ما را به این سو و آن سو می كشاند. [3]"

درحدیث آمد كه دل همچون پَری است

در بیابانی اسیر صرصری است

باد، پر را هر طرف راند گزاف

گه چپ و گه راست با صد اختلاف

درحدیث دیگر دیگراین دل دان چنان

كآب جوشان ز آتش اندر قازغان

هر زمان دل را دگر رایی بود

آن نه از وی لیک از جایی بود [4]

 

این است كه می توان گفت :

هنر نوعی تخیل است كه انسان را به سوی شناختی زیباشناسانه از جهان هدایت می كند. درآغاز هر هنرمندی كه گام در این وادی می گذارد عزم آن دارد كه به تصویر دست یابد؛ و آن نیرویی كه می تواند درحصول تصویر به یاری هنرمند آید، خیال است. ارسطو، در كتاب " فن شعر " به تفصیل درخصوص علتهای چهارگانه هنر بحث می كند.

" ماده شعر و علت مادی آن، محاكات و تخییل شاعر است در باب آنچه كه مقصود و منظور و مورد محاكات شاعرانه اوست. فی المثل، عارف شاعری موضوع محاكاتش عالم‏ قدسی و اسماء و صفات الهی است و احوالات و مواجید خویش را در صورت خیالی تالیف و تركیب ابداعی می كند. در این وضع و مقام، شاعر با حقایقی مواجه است كه از سنخ صور خیال نیستند، اما او در عالم خویش این حقایق را متمثل می كند و جامه صورت‏ خیالی به آنها می پوشاند، و یا شاعری كه مورد محاكاتش احوالات و خواطر باطنی این جهانی است،صورت خیالی را در تركیب ابداعی خود در كار می آورد. باید توجه‏داشت كه محاكات در اینجا تكرار صرف نیست‏ بلكه به قول‏"هگل‏"، حالتی است كه درآن كرمی بخواهد هنگام خزیدن از فیل تقلید كرده باشد.  در این محاكات غالبا زیبایی ظهور می كند و آنگاه كه هنرمند باطن زشت ‏خویش را محاكات می كند، زیبایی چون ‏جلوه جمالی وجود نهان می شود.

علت مادی شعر و هنر عبارت است از محاكات و تخییل وتركیب صور خیالی[5]

تخیل ، یكی از مهمترین مباحث مربوط به معرفت هنری است كه در آفرینش صورتهای مختلف سهم و نقش بسیاری دارد .

تخیل دارای معانی مختلفی است :

خیال یا نیروی مصوره ( قوه تخیل ) عبارت است از آن استعداد و توانایی كه خداوند به انسان عطا فرموده تا وی به موجب آن بتواند صورتهای اشیاء را بدون آن كه موجود باشند تصور كند .

خیال ، به معنی عكس است . صورت منعكس در چشم و آینه وآب و شیشه و دیگر اشیا شفاف و یا آن صورتی كه درخواب دیده می شود ویا در بیداری ، درغیبت شیی محسوس و حضورصورت شیی درخیال انسان پنداشته می گردد. منظور از خیال هم صورتهای خیالی است و هم قوه خیال .ورای این دو ، خیال ، به معنی عالم خیال نیز هست .

خیال یا نیروی مصوره ( قوه تخیل ) عبارت است از آن توان و قدرتی كه به وسیله آن انسان می تواند صورتهای ذهنی مختلف را باهم تركیب كند ؛ اعم از این كه این صورت ها واقعیت خارجی داشته و یا  نداشته باشند .

اگر صورتهای ذهنی مختلفی كه انسان به مدد قوه خیال خود می آفریند واقعیت بیرونی نداشته باشد به آن صورتهای وهمی گفته می شود . بنابراین وهم ، نوعی خیال است كه باقاعده های معقول منطبق نیست و تحققش درعالم خارج (ازذهن ) ممتنع است .

خیال ،‌دارای مراتب و درجاتی است :‌خیال متصل و منفصل .

درخیال متصل ، امور واقعی تجسم پیدا می كند و سخن از صورت امرجزیی است . حال آنكه در خیال منفصل ، امور حقیقی متجسم می گردد. مثلا زمانی كه از شیی برابر خود تصویری ارایه دهیم چون صورت امری جزیی ( ساده ) رابیان داشته ایم وارد خیال متصل شده ایم . اما چنانچه از حقیقت هرچیز ( صورت امركلی ) سخن بگوییم درمیدان خیال منفصل گام نهاده ایم .

خیال منفصل ، درتاریخ تفكر اسلامی ، به دلیل عرفانی و اشراقی بودنش دربرابر دیدگاه مشایی ( استدلالی )‌ قرار گرفت : یعنی همان معرفتی كه خیال را جسمانی تبیین می كرد و برای آن هیچ گونه تجردی قایل نبود . بنابراین دیدگاه ، صورتهای خیالی ، وجودی جدا و رها از ساحت ادراكی انسان به شمار می آیند و به همین سبب آن را منفصل نامیده اند .

جایگاه صورتهای خیالی منفصل ، عالم خاصی است كه به نامهایی چون ملكوت ، برزخ ، میانه ، و... نامیده می شود .

اشراقیون عقیده دارند :‌همان گونه كه انسان با چشم چیزی را می بیند وتا آن چیز عینیت نداشته باشد دیده نمی شود ، با نیروی خیال هم صورتهای مستقل از ذهن را ـ كه در عین حال وجودی واقعی دارند ـ می توان دید . ازدیدگاه اینان ، عالم خیال ،‌آن عالمی است كه صورت و معنی را در خود جمع دارد .

عالم خیال و عوالمی كه از دیدگاه حكما و عرفا ، واسطه میان مبدا و عالم كثرات شمرده می شود به صورت مُثُل (‌در فلسفه افلاطون )‌، عقول دهگانه ( درنظر شارحان اسكندرانی ارسطو )‌ و عقل كل و نفس كل ( درنظر افلوطین ) ظاهر شده است .

اما بعضی دیگر از حكیمان عقیده دارند كه هر آنچه غیر از خداست ، وهم و خیال و عكس است . محیی الدین ( ابن عربی ) عقیده دارد كه آنچه در هستی به چشم َسرِانسان می آید همچون عكس ها و سایه هایی درآینه است . [6] او معتقد است كه وجود حقیقی قائم به خود و منحصر در وجود حق است ووجود عالم ، مجازی و ظلی و اعتباری است . بنابراین به دلیل اعتباری بودنش ، ذاتاً ناپایدار است ؛‌پس وهم و خیال به حساب می آید . عالم مجازی ، پیوسته در حال تغییر و تبدیل و حركت و انتقال است ؛ وهرچیزی كه در او تبدیل و تغییر صورت گیرد درزمان ، محصور و محبوس است . آنان عقیده دارند كه هرچه اعتباری و اسیر در پنجه های زمان باشد ، خیال است و دل بستن را نشاید .

نسبت خیال و خلاقیت :

همه اموری كه به صورتهای مختلف در ذهن و عقل انسان متجلی می شوند و برای شناختنشان نیازبه تعبیر و تأویل است ، خیال نامیده می شود . آنچه مسلم است نیروی خیال در همه انسان ها كم و بیش وجود دارد و هرگز نمی توانیم كسی رابیابیم كه از این ودیعه ارزشمند تهی و بی بهره باشد . اما نكته مهم این است كه نیروی خیال درانسان ها دارای قوت و ضعف مختلف است .  تنها كسانی به مرزهای خلاقیت هنری نزدیك هستند كه دارای قوه تخیل غنی و قوی باشند .

برای همین است كه گفته اند : " دنیای هنرمندان به وسعت دنیای هنرآنهاست ووسعت دنیای هنرآنها،به وسعت تصاویری است كه دراختیار می گیرند . هرچه هنرمندان درعالم واقع بیشترزندگی كنند ، دورتر از عالم خیالند .آفرینش هنری ، خوابی است كه هنرمندان می بینند و در خواب ، واقعیتها همیشه به نحو دیگری جلوه می كند ، به طوری كه می باید خواب را تأویل كنند . بنابراین هرچه هنرمندی از این جهت خاص غفلت زده تر باشد و سخن او به عالم خواب و عالم خیال نزدیكترباشد وفادارتر به عالم هنر مانده است و هرچه خویشتن داری بیشتر بكند وآگاهانه درهنر خودش تصرف كند ، البته وفا به شرط هنرنكرده است ، گرچه وفا به شروط امور دیگری ممكن است كرده باشد ."[7] 

درعالم حقایقی وجود دارد كه بسیار فراتر از حواس و عقل انسانی است . تنها وسیله برای دریافت آن چیزی كه عقل ، عاجزازدریافت آن است نیروی خیال می باشد . براستی عالمی زیباتر و فراتر از عالم محسوس متعارف وجوددارد كه حس و عقل هرگز نمی توانند به بیان آن بپردازند . بیان عالم معنا و دغدغه هایی كه از روح سترگ و برین طلب انسان برمی تراود تنها به زبان اشارت میسر است وزبان عبارت ( زبان تطبیق ) قصروعاجزازبرداشتن این بارگران است . تخیل ، زبان اشارت است . عرفای گرانقدری چون ابن عربی و ابن رازی به دلیل تعلق زبان اشارت به ساحت تخیل و مقام شامخ این موهبت ارجمند ، آن راگرامی شمارده و در تكریم آن سخنها گفته اند .

" از عجیب ترین نیروهای ما قوه متخیله است . به موجب این قوه است كه ذهن ما هرلحظه ازموضوعی متوجه موضوعی دیگر می شود ؛ وبه اصطلاح تداعی معانی و تسلسل خواطر صورت می گیرد . این قوه در اختیار ما نیست بلكه مادراختیار این قوه عجیب هستیم ، و لهذا هرچه بخواهیم ذهن خود را دریك موضوع معین متمركز كنیم ؛ كه متوجه چیز دیگر نشود برای ما میسر نیست ، قوه متخیله بی اختیار مارابه این سوو آن سو می كشاند . "[8]

 

گفت پیغمبركه دل همچون پَری است           دربیابانی اسیر صرصری است

باد ، پرراهرطرف راند گزاف                             گه چپ و گه راست باصد اختلاف

درحدیث دیگر آن دل راچنان                    كآب جوشان زآتش اندر غازقان

هرزمان دل را دگر رایی بود                              آن نه از وی بلكه از جایی بود

این است كه می توان گفت هنر نوعی تخیل است كه انسان را به سوی شناختی زیباشناسانه از جهان هدایت می كند . درآغاز هرهنرمندی كه گام در این وادی می گذارد عزم آن دارد كه به تصویر دست یابد ؛ وآن نیرویی كه می تواند درحصول تصویر به یاری هنرمند آید ، خیال است . 

برخی از متفكران ، علت مادی هنرراخیال دانسته اند . ارسطو ، دركتاب " فن شعر " به تفصیل درخصوص علتهای چهارگانه هنربحث می كند .

" ماده شعر و علت مادی آن،محاكات و تخییل شاعر است در باب آنچه كه مقصود ومنظور و مورد محاكات شاعرانه اوست. فی المثل، عارف شاعری موضوع محاكاتش عالم‏قدسی و اسماء و صفات الهی است و احوالات و مواجید خویش را در صورت خیالی تالیف و تركیب ابداعی می كند. در این وضع و مقام، شاعر با حقایقی مواجه است كه ازسنخ صور خیال نیستند، اما او در عالم خویش این حقایق را متمثل می كند و جامه صورت‏خیالی به آنها می پوشاند، و یا شاعری كه مورد محاكاتش احوالات و خواطر باطنی این جهانی است،صورت خیالی را در تركیب ابداعی خود در كار می آورد. باید توجه‏داشت كه محاكات در اینجا تكرار صرف نیست‏ بلكه به قول‏"هگل‏" ، حالتی است كه درآن كرمی بخواهد هنگام خزیدن از فیل تقلید كرده باشد.  در این محاكات غالبا زیبایی ظهور می كند و آنگاه كه هنرمند باطن زشت‏خویش را محاكات می كند،زیبایی چون‏جلوه جمالی وجود نهان می شود .

علت مادی شعر و هنر عبارت است از محاكات و تخییل وتركیب صور خیالی“[9].

متفكرانی كه به تحلیل ساحتهای وجودی انسان پرداخته اند ، هر آنچه را كه ازروح و روان انسان سرچشمه می گیرد به سه بخش كلی تقسیم كرده اند كه عبارت است از نظر ، عمل و ابداع

در ساحت نظر ، انسان با شناختن سروكاردارد ؛‌بنابراین پرده از سیمای مجهولی برمی دارد ونامعلومی برایش معلوم می گردد: خواه این كشف با تفقه قلبی ( شهودی )‌همراه باشد ویا با تفكر عقلی و استدلالی .  دراین قلمرو ، انسان ، ذهن خود را مانند آینه ای دربرابر واقعیت ها و حقایق قرار می دهد و می كوشد تا تصویری شفاف از آنچه را كه در فراسویش قراردارد درخود منعكس سازد . دراینجاست كه می گوییم توانسته ایم به حقیقت چیزی پی ببریم .

نظر در اسلام عبارت است از آنچه انسان در پرتو استعدادهای خداداد خود می یابد . نظر به این اعتبار دارای مدارج و مراتبی است : عالیترین مرتبه نظر شهود همه چیزها ( اسم اعظم )‌است و مرتبه پایین تر از آن دیدن ( نظرافكندن به )‌حقیقت هر چیزی است . اما در ساحت عمل ، وضع به گونه دیگری است :‌

دراین ساحت ، انسان ، پیرو خواست ( اراده )‌خویش است . درواقع باید گفت كه انسان آن طور كه می خواهد عمل می كند نه ضرورتاً آن طور كه می فهمد . البته بحث های فراوانی در مورد تقدم و تأخر وتأثیر و تأثر ساحت نظر و عمل صورت پذیرفته است و این اختلاف البته همچنان باقی است كه آیا اراده در انسان ریشه دارتر(‌ولاجرم تعیین كننده تر) است یاشناخت .

فیلسوفان كه اهل نظر استدلالی و حصولی هستند وساحت نظر را عمیق ترین و اصیل ترین وجه روح و روان انسان می دانند عقیده دارند كه اراده و در نتیجه عمل ما تابع شناخت ماست .

پیامبران عظیم الشان الهی ، شناخت انسان را به صورت خاصی كه با اراده تناسب داشته باشد ، سمت و جهت می بخشیدند ؛ وازاین روست كه تصحیح خواست به صورت تزكیه و تهذیب نفس ، شرط شناخت درادیان آسمانی تلقی می شود .

ابداع درلغت به معنی پدیدآوردن چیزی است كه قبلا نبوده باشد.

ابداع یعنی تغییردرماهیت (دراصطلاح منطق : جنس ) ‌یك چیز .

 نزد بلغا، ابداع عبارت است ازاین كه كلام شامل تعدادی ازصنایع بدیعی باشد. ابداع به معانی مختلفی به كاررفته است ؛ ازجمله :

به وجودآوردن چیزی ازچیزی یاتركیب چیزتازه ای ازاشیایی كه قبلا موجودبوده است .

پدیدآوردن چیزازناچیز، مانندآفرینش خداوندسبحان . آفرینش اوازنوع تركیب وتالیف نیست بلكه بیرون آوردن ازنیستی به هستی است .

گاهی بین ابداع وخلق تفاوت قایل می شوندومی گویندكه ابداع ، پدیدآوردن چیزازناچیزاست وخلق ، پدیدآوردن چیزی ازچیزدیگر. به این جهت خداوندگفته است : پدیدآورنده آسمان هاوزمین ( بدیع السموات والارض) ونگفته است بدیع الانسان ؛ بلكه گفته است : انسان راخلق كرد( خلق الانسان ) . پس ابداع به این معنی اعم ازخلق است .

ایجادشیی به نحوی كه مسبوق به عدم نباشد دربرابرصُنع . زیرا:

صُنع عبارت است ازایجادشیی مسبوق به عدم . ابن سینا در” اشارات“ می نویسد: ابداع این است كه شیی هستی خودراازغیربگیرد به نحوی كه هستی آن فقط متعلق به اوباشد بدون اینكه ”ماده“  یا” ابزار“ یا” زمان“ بین آن دوواسطه شود.وآنچه بعدازعدم زمانی به وجودآید بی نیازازواسطه نیست .[10]این مطلب اشاره به این دارد كه درپهنه هستی هرچه مسبوق به عدم باشد مسبوق به ماده وزمان است . اما مقصود ازابداع چنان كه نصیرالدین طوسی گفته است ، عكس نقیض این قضیه است،وآن این است كه :

هرچه مسبوق به ماده وزمان نباشد، مسبوق به عدم نیست . بنابراین ابداع عبارت است ازاین كه شیی موجود، وجودش ازغیرباشد بدون این كه مسبوق به ماده وزمان باشد. مانند عقل اول درفلسفه ابن سینا . عقل اول ازواجب الوجودصادرمی شود بدون این كه صدورعقل اول ازواجب الوجود، توسط وتعلقی به ماده وزمان داشته باشد . ابداع به این معنی بالاترین مرتبه ومرحله تكوین واحداث محسوب می شود. زیرا:

تكوین ، عبارت است ازاین كه شیی دارای وجودمادی باشد واحداث ، عبارت است ازاین كه شیی دارای وجودزمانی باشد وهریك ازتكوین واحداث دربرابرابداع قراردارد.

تكوین ازاین جهت مقابل ابداع است كه مسبوق به ماده است ؛ واحداث ازاین حیث مقابل آن است كه مسبوق به زمان است . ابداع ، مقدم برهردوی آنهاست زیرا:

ماده نمی تواند توسط تكوین حصول پیداكند وزمان هم نمی تواندبه وسیله احداث بروزنماید . بنابراین تكوین واحداث مترتب برابداع اندوابداع ازآن هابه خدانزدیك تراست .

ابداع دائمی : این ابداع نزد فلاسفه اصولی وپیروان دكارت ،عبارت ازفعلی است كه خداوند، توسط آن جهان راازعدم به وجودآورد. به این ترتیب ابداع وابقا یك چیزاست وخداوند درعین حال مبدع ومبقی است .زیرااگر” جود“ خودرابرگیرد همه موجودات به یكباره معدوم می شوند. این فعل همچنین مقابل تالیف است ؛ زیرا:

تالیف وتركیب ، حتی آن هنگام كه تركیب كننده دست ازعمل خودبردارد باقی است اما ابداع ، هم ایجاداست وهم ابقا.

كسانی كه خدارامتمایزازجهان می دانند عقیده دارندکه رابطه خداوجهان ازاین سه حالت بیرون نیست :

یاچنین است كه عالم قدیم است وخداوند، عالم به كل جهان است وضروری است كه كل جهان متكی به اوباشدتابرنظام احسن قرارگیرد.این اعتقادقائلین به عنایت الهی ، مانندابن سیناودیگران است .

یاچنین است كه قدرت خداوندموثردرمبدا عالم است ؛ به این معنی كه ماده سابقا موجود عالم راتنظیم می كند ومانندصانعی كه صنعت خودرامرتب می كند جهان رابه ترتیب ونظم می آورد.

یاچنین است كه خداوند، دربیرون آوردن عالم ، ازعدم ، موثراست. این اعتقادقائلین به ابداع است . یعنی قول به این كه :

چنین نیست كه خداوندتنها اشیا رانظم وترتیب داده باشد .بلكه اومبدع ماده عالم است . یعنی هرچه موجودنیست باقدرت خداوند، موجودمی شود. 

 ساحت ابداع انسان ، درقوه متخیله (خیال ) قراردارد .

انسان دارای خلاقیت خداداد ( نیروی ابداع )‌است و می تواند درذهن خود صورتهایی را بیافریند كه در نوع خود بی نظیرباشد . دراین وادی ، انسان به صورتی بی سابقه چیزی را درذهن خود می آفریند كه :

اولاً :  به آن ” خود آگاهی “ ندارد بلكه ” دل آگاهی “ دارد . خود آگاهی همه ی آن سازو کارهایی است که آگاهانه در آدمی به انجام میرسد .آگاهی آدمی از خویشتن و جهان پیرامونش زمینه های بنیادین خودآگاهی او را فراهم می آورد.خود آگاهی سوی روشن نهاد آدمی است. اگرخود آگاهی را سوی روشن نهاد آدمی بدانیم ناخود آگاهی سوی تاریک آن خواهد بود.همه ی آنچه در ذهن ماست و ما خود از آن نا آگاهیم.ناخودآگاه استودان یادهاست همه ی آنچه روزگاری از یاد ما گذشته است و سپس به فراموشی دچار شده است.

ماهیت آفرینش هنری

روند کار در آفرینش هنری و در رویا یکسان است.هنر و رویا هر دو سر ریخته ها و برآورده های ناخودآگاه فردی اند.تنها جدایی میان آن دو این است که رویا در هنگام خفتگی و نا هوشیاری دیده میشود و هنر در بیداری و هوشیاری به انجام میرسد.انجام و آغاز کار در رویا آگاهانه و اختیاری نیست،اما در هنر هست .از این روی رویا ساختاری اثر پذ یری (انفعالی)و هنر ساختاری اثر گذار(فعال)دارد.

می توان ناخودآگاه فردی را پهنه ی پندارها ی آفریننده و خواستگاه هنر نیز بر شمرد.با آنکه آفرینش هنری آگاهانه انجام میگیرد و هنرمند به هنگام آفرینش چون خفته ای که رویا می بیند بی خویشتن و هوشیار نیست،کار و ساز های هنری و هر آنچه به هنگام آفرینش بر هنرمند میگذرد ، ناخود آگاه است.

هنرمند راستین و سرشتین کسی است که در بیداری و هوشیاری توانسته است روزنی به نهان خانه درون خویش بگشاید؛ تا نهفته های این نهان خانه ، توفنده و تپنده ،از آن فرو جوشدو فرو ریزد میتوان گفت که در آفرینش هنری نیز اندرونه های ناخودآگاه در پیکره ساخته ها و آثار سترگ ،به خود آگاهی میرسند . از این روی، روند آفرینش نمیتواند در هنرمند آگاهانه و همواره به خواست او باشد . هنرمند تنها می تواند کار آفرینش را آغاز کند ، آنچه از آن پس بر وی می گذرد ،آگاهانه و به خواست وی نیست . هنرمند راستین نم یتواند سنجیده و اندیشیده به آفرینش هنری بپردازد. آنچه او آگاهانه می تواند کرد تنها آن است که نموداری ذهنی یا طرحی از آنچه را خواهد آفرید از پیش رقم بزند .اما هرگز نمی تواند در کردار از تک تک رفتار های خویش آگاه باشد،و بر پاره پاره آنچه آفریده می شود درنگ کند و بیندیشد . هنرمند کسی است که در پی نیازی تب آلود به آفریدن ، بند از طوفان هایی که در درون وی می غرند و می توفند بر می گیرد ، از آن پس کار با او نیست توفان های گسسته بند ، بر پهنه ی خود آگاهی هنرمند می تازند ؛ و در پیکره ی آفریده های شور انگیز  هنری به نمود می آیند.

هنرمند راستین وسرشتین به گونه ای گریز ناپذیر و ناگزیر ، بازیچه ی نا خود آگاهی و بنده ی هنر خویشتن است . او نمی تواند که هنرمند نباشد ، نمی تواند که نیافریند . آفرینش رفتاری است بزرگ و سترگ که در توان خود آگاهی نیست . تفاوت قلمرو هنر با قلمرو دانش در این است که در قلمرو هنر ، کار با دل است ، با نا خود آگاهی ؛ در قلمرو دانش کار با سر است با خود آگاهی .هنرمند راستین و سرشتین در هنر خویش غرقه است و بدان می زید ، همچون ماهی در آب . هنرمند را نمی توان از آفریدن باز داشت یا به زور به آفرینش وا داشت ، یا برنامه ی آفرینش را به او شفارش داد . تنها می توان انگیزه یا بهانه ای در کار آورد ، تا توفان های ناخود آگاه در وی بند بگسلند . هنرمند راستین که هنر او زندگی اوست به پیمانه ای می ماند که سرشار شده است و تنها قطره ای واپسین نیاز دارد تا سرریز گردد . این قطره را می توان آگاهانه و به خواست در پیمانه افکند ، لیک آنچه از آن پس در هنرمند می گذرد   آگاهانه نمی تواند بود ؛ و به خواست وی انجام نمی تواند گرفت .

ثانیاً : اراده و اختیاری در آن مدخلیت ندارد .

ابداع ، امری فی نفسه ذهنی است و در همان لحظه ای كه در ذهن انسان به صورتی بی سابقه پدید آید گوییم كه ابداع صورت گرفته است . از این مرحله به بعد است كه ابداع برای آنكه صورت مادی و محسوس پیدا كند باید از صافی نظر و عمل عبوركند . بنابراین تعجبی ندارد كه بسیاری از هنرمندان عمری صبر كردند اما ابداعاتشان از ساحت ذهن به بیرون تراوش نكرد .

ابداع می تواندبه گونه های خاصی جلوه گر شود . مثلا آنگاه كه در كلمه متجلی گردد صنع ادبیات پدید خواهد آمد ؛ ‌اگر جلوه درصوت داشته باشد موسیقی را پدید می آورد ؛ چنانچه درفضا جلوه گر شود حاصل آن معماری و اگر در اعداد و كمیت ها تجلی كند ریاضیات واگر در مفاهیم جریان یابد ، فرضیه های علمی وفلسفی رارقم خواهد زد .

ابداع ، به دوصورت ” كشف “ و ” اختراع “ بروزپیدا می كند . درگذشته به هرآنچه كه از طریق تخیل به صورت ابداع صادر می شد كشف می گفتند : درواقع اگر ذهنی آن قدرخلاقیت داشته باشد كه بتواند قانون مندی یك پدیده را بفهمد ، می گوییم آن ذهن فلان قانون را كشف كرده است واگر ذهنی بتواند قانونی را بسازد ، می گوییم آن ذهن فلان قانون را اختراع كرده است . به بیانی دیگر اگر كسی بتواند به نحوی بی سابقه چیزی رابفهمد می گوییم ” كشف “ صورت گرفته است و چنانچه فردی بتواند به نحو بی سابقه چیزی رابسازد ازواژه اختراع درتوصیف آن استفاده می كنیم .

بنابراین روشن است كه چرابه كشف قانون علمی ، اختراع می گوییم . زیرا در راستای كشف هر قانون علمی ، ابتدا فرضیه رامی سازیم و سپس آن را مورد آزمون قرار می دهیم تا دریابیم كه آیا با واقعیت منطبق است یا خیر . فرضیه ها در جهان آن قدر ساخته می شوند تا سرانجام یكی از آنها با واقعیت منطبق شود ؛‌ هرگاه انطباق فرضیه ای با واقعیت ( پس از آزمون های بسیار) صورت پذیرفت ، اختراع تحقق یافته است . بنابراین ساحت ابداع محدود و منحصر به هنر نیست . آن كس كه درفلسفه نظریه جدیدی وارد می كند ویا كسی كه درفلسفه مشخصی نظریه جدیدی به وجود می آورد ، هردو مبدع ( سازنده ) ‌و صانع هستند . بااین تفاوت كه صنع ، انواع مختلفی دارد . اگر حاصل ابداع ، صورتی زیبا باشد ، هنر art‌ به وجود آمده است .  



1- شیخ اکبرمحی الدین عربی

[2] - سروش، عبدالكریم؛ تمثیل در شعر مولانا، تهران، انتشارات برگ

[3] - مطهری، مرتضی؛ ولادها و ولایتها، ص 88

2- مثنوی معنوی مولوی / دفترسوم

[5]- مددپور، محمد؛ حكمت معنوی و ساحت هنر، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی

1ـ كل ما في الكون وهم اوخيال

او عكوس في المرايا او ضلال

[7] - سروش ، عبدالكريم ؛ تمثيل در شعر مولانا ، تهران ، انتشارات برگ

[8] - مطهري ، مرتضي ؛ ولادها و ولايتها ، ص 88

55- مددپور، محمد ؛ حكمت معنوي و ساحت هنر ، تهران ، انتشارات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي  

1- ابوعلي سينا، اشارات ، نمط پنجم  

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/15ساعت 15:5 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

با تمام پيچيدگي هايم

ساده است رفتارم

لبالب لبريزم و خاليست جامم

سكوتم فرياد سر مي دهد

و مرا از تنهايي مي دزد.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خبرها
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

89/10/05 - 89/10/21

89/10/01 - 89/10/07
89/08/05 - 89/08/21
87/11/01 - 87/11/07
87/10/01 - 87/10/07
87/09/05 - 87/09/21
87/08/22 - 87/08/30
87/08/08 - 87/08/14
87/08/01 - 87/08/07
87/06/22 - 87/06/31
87/06/08 - 87/06/14
87/05/22 - 87/05/31
87/05/08 - 87/05/14
87/04/22 - 87/04/31
87/04/05 - 87/04/21
87/04/01 - 87/04/07
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/01/05 - 87/01/21
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/12/08 - 86/12/14
86/11/05 - 86/11/21
86/10/01 - 86/10/07
86/03/05 - 86/03/21
86/03/08 - 86/03/14
85/12/05 - 85/12/21
85/12/01 - 85/12/07



پیوندها

اصحاب الیمین
وبلاگ مهدويت
وبلاگ روستاي تاريخي خرانق
وبلاگ دانشجويان صنايع
انجمن مهندسی صنایع ایران
تبيان
وب سایت باشگاه منچستر یونایتد
سایت جامع دفاع مقدس
سایت خبری یزدفردا
توفان یزد
خبرگزاري مهر
خبرگزاري فارس
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري اسلامي
شوراي گسترش زبان وادبيات فارسي
شهيد مطهري
کانون ادبیات ایران
سهراب سپهری
فريدون مشيري
وب سایت رسمی دکتر علی شریعتی مزینانی
شعرنو
انجمن شعر آیینی موعود
قزوه
يادداشت‌هاي کم و بيش روزانه کامران نجف زاده
طاهره قيومي
مركزاطلاع رساني شهيدآويني
ترانه ي نفيس
وبلاگ سيدمحسن ميرحاجي
پشت ديوارها
سايت هابل(نجوم)
كتابخانه آزادفارسي
خلوت تنهایی
حافظ
هوالمحبوب
خاکریزیـسم
گروه ورودی های 86 صنایع
سعدی
SAAMI
نگارخانه
دوستداران ایران در هند
درفراق وطن...
روایت‏های آسمانی
پشت سکوت طنز
پشت سکوتم ...
حرفهاي دانشجو
ندوه
مهندسي صنايع
مهندسی صنایع برای شما
دانشجویان رشته مهندسی صنایع_ورودی 85
مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور ورامین
مهندسی صنایع من
عصرخیال
ghobar12
بلندستان
نشان خيال
کو یر
استادحسن رحیم پورازغدي
نگرشی نو به مسائل اجتماعی
اوخواهدآمد...
مركز فرهنگي شهيد آويني
الف:وبلاگ‌ها ، پایگاه‌ها و یادداشت‌های برگزیده
هفت شهر عشق را عطار گشت
سایه خیال
صنایع نیوز
مشق عشق
کمی تا قسمتی جدی
kkk
یا لثارات الحسین
وبلاگی درباره حاج همت
شلمچه
مسعود ده نمکی
سکوت دل دانشجو
ساغر
یادداش تهای یک سرباز معلم جنوبی
دانستنیها(سید رضا طباطبایی )
نامحرمانه
شعر اصفهان
بانک مقالات فارسی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin