تبليغاتX
خیال

خیال

به پیش آیینه دل هرآنچه می دارم/به جزخیال جمالت نمی آیدباز

می خواهم نقل مکان کنم.

جای دوری نمیروم.همین نزدیکیها...

 

بزودی در وبلاگ جدید،مرا ببینید.

البته تنها نام آنرا عوض میکنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعت 16:33 توسط محمد هادی عسکری |


آنکس را می ستایم که ستایش گویندگان تا آخرین حد مبالغه ، وصف کمالش را کفایت نکند و روزی خواران از شمردن نعمت بی پایانش عاجز باشند ،و هر چه بکوشند یک از هزار آن را سپاس نتوانند!

و چه پایگاه بلندی که افکار دور اندیش در پیرامون آن نگردد ، چه اقیانوس ژرفی که غواص خرد بازیچه ی کوچکترین موجش گردد ، همی شنا کند و در جزر و مد آن دریای بیکران بی اختیار بدینسوی و بدانسوی رود ، ولی سرانجام همچون دسته ای خاشاک تسلیم تلاطم امواج شود ، دستی تهی به ساحل آورد و اندامی سخت خسته و فرسوده به کنار کشد!

 

Weblog: www.alehabib.ir

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعت 14:51 توسط محمد هادی عسکری |



اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

*****

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پی (( تکبیرة الاحرام )) علف می خوانم

پی (( قد قامت )) موج .

*****

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشنی باغچه است .

*****

اهل کاشانم

پیشه ام نقاشی است

گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی تان تازه شود .

چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم

پرده ام بی جان است .

خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است .

*****

اهل کاشانم .

نسبم شاید برسد .

به گیاهی در هند ، به سفالینه ای از خاک (( سیلک )).

نسبم شاید ، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد .

*****

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ،

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،

پدرم پشت زمان ها مرده است .

پدرم وقتی مرد ، آسمان آبی بود ،

مادرم بی خبر از خواب پرید ، خواهرم زیبا شد .

پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .

مرد بقال ازمن پرسید: چند من خربزه می خواهی ؟

من ازاو پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟

*****

پدرم نقاشی می کرد .

تار هم می ساخت ، تار هم می زد .

خط خوبی هم داشت .

*****

باغ ما در طرف سایه دانایی بود .

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه ،

باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس آینه بود .

باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود .

میوه کال خدا را آن روز ، می جویم در خواب .

آب بی فلسفه می خوردم .

توت بی دانش می چیدم .

تا اناری ترکی بر می داشت . دست فواره خواهش می شد .

تا چلویی می خواند ، سینه از ذوق شنیدن می سوخت .

گاه تنهایی ، صورتش را به پس پنجره می چسبانید .

*****

شوق می آمد ، دست در گردن حس می انداخت .

فکر ، بازی می کرد

زندگی چیزی بود . مثل یک بارش عید ، یک چنار پر سار .

زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود .

یک بغل آزادی بود .

زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود .

*****

طفل پاورچین پاورچین ،  دور شد کم کم در کوچه سنجاقکها

بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

دلم از غربت سنجاقک پر

*****

من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم

رفتم از پله مذهب بالا .

تا ته کوچه شک ،

تا هوای خنک استغنا ،

تا شب خیس محبت رفتم .

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق .

رفتم . رفتم تا زن ،

تا چراغ لذت ،

تا سکوت خواهش ،

تا صدای پر تنهایی .

*****

چیزها دیدم در روی زمین :

کودکی دیدم . ماه را بو می کرد .

قفسی بی در دیدم که در آن ، روشنی پرپر می زد .

نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت .

من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوبید .

ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی دور شبنم بود ،

کاسه داغ محبت بود .

من گدایی دیدم ، در به درمی رفت آواز چکاوک می خواست

و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز

*****

بره ای را دیدم ، بادبادک می خورد

من الاغی دیدم ، یونجه را می فهمید

در چرا گاه (( نصیحت )) گاوی دیدم سبز

شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : (( شما ))

*****

من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور

کاغذی دیدم ، از جنس بهار .

موزه ای دیدم ، دور از سبزه

مسجدی دور از آب

سر بالین فقیهی نومید ، کوزه ای دیدم لبریز سئوال

*****

قاطری دیدم بارش (( انشاء ))

اشتری دیدم بارش سبد خالی (( پند و امثال )) .

عارفی دیدم بارش ((  تنناها یاهو ))

*****

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد .

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .

من قطاری دیدم .که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت . )

من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد .

و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود :

کاکل پوپک ،

خالهای پر پروانه ،

عکس غوکی در حوض

و عبور مگس از کوچه تنهایی .

خواهش روشن یک گنجشک ،وقتی از روی چناری به

زمین می آید .

و بلوغ خورشید .

و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح .

*****

پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت .

پله هایی که به سردابه الکل می رفت .

پله هایی که به بام اشراق

پله هایی به سکوی تجلی می رفت


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/03ساعت 14:0 توسط محمد هادی عسکری |


... در پي شروع عمليات « کربلاي 4 » ، تمام شواهد و قرائن نشان مي داد که دشمن از طرح عمليات خودي آگاه شده و با آمادگي و هوشياري کامل ، مهمترين معبر عملياتي را مسدود کرده است . بدين ترتيب ، دشمن دو طرف معبر آبي کم عرض « امّ الرّصاص » را که از آن با عنوان « تنگه عمليات » ياد مي شد ، مسدود کرد . اما هوشياري که تنها با دريافت اطلاعات ماهواره اي و جاسوسي از حکومت آمريکا حاصل شده بود ، نتوانست از شکسته شدن خطوط مستحکم پدافندي دشمن توسط رزمندگان سلحشور ايراني جلوگيري کند . اجراي انبوه آتش دشمن روي نقاط خاص و حساس « اروند رود » ، سازمان و آرايش غواصان خط شکن و نيز قايق سواران را - که موج دوم و سوم حمله را تشکيل مي دادند - برهم زده بود ، اما با اين جال ، نيروهاي غواص از معبر آبي کم عرض « امّ الرّصاص» گذشتند و در جزيره بلجانيه موضع گرفتند . در محورهاي ديگر نيز با شکسته شدن خطوط پدافندي دشمن در جزاير « سهيل » و « امّ الرّصاص » ، دامنه جنگ طرفين به خشکي کشيده شد . در اين عمليات ، براي نخستين بار ، خط دفاعي دشمن در « شلمچه » نيز شکسته شد ، اما با وجود شکسته شدن خطوط دشمن ، امکان تداوم عمليات براي نيروهاي تک ور ايراني ميسر نگرديد ، لذا به منظور حفظ قوا و طراحي عمليات مجدد ، از ادامه نبرد « کربلاي 4 » صرفنظر شد . منبع : اطلس جنگ ايران و عراق - ص 76

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/02ساعت 12:0 توسط محمد هادی عسکری |


چو غبار شکسته،در سر راهت نشسته ام


قدمی بر زمین گذار و مرا سرفراز کن...

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/15ساعت 19:14 توسط محمد هادی عسکری |


فلم اینک به تمنای تو در رقص آمد

این چه نی بود که با نای تو در رقص آمد

 

این چه نی بود که بر صفحه به جز لا ننوشت

تا که بر کرسی الای تو در رقص آمد

 

قلم است این به کفم شعله ی آتش شده است

یا به دستم ید بیضای تو در رقص آمد

 

مستی ام،سلسله یهستی ام از پای گسست

تا که در سلسله مینای تو در رقص آمد

 

تشنه ام ساقی لب تشنه بیاور جامی

سرخوش آن کس که به صهبای تو در رقص آمد

 

موج در موج فرات از هیجان کف می زد

تا که در علقمه سقای تو در رقص آمد

 

خرم آن سرکه به پای توشود خاک حسین

ای خوش آن دست که در پای تو در رقص آمد

 

قلم از پای فتاده ست وبه سر می گردد

ساقی تشنه لب از علقمه برمی گردد

 

ساقی تشنه لب از علقمه سرمست آمد

آنچنان دست بیفشاند که بی دست آمد

 

آب آتش شد ودر حسرت لب های تو سوخت

لب آب از عطش حل معمای توسخت

 

کفی از آب گرفتی وبه آن لب نزدی

چه در آن آینه دیدی که سراپای تو سوخت

 

«یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد

صوفی از خنده ی می در طمع خام افتاد »

 

صوفی خام توام در طمع جام توام

هر که سر مست تو شد نیک سر انجام افتاد

 

ساقی تشنه لبانید وجهان مست شماست

گرچه بی دست زمام دو جهان دست شماست

 

عباس کیقبادی

  

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/29ساعت 10:15 توسط محمد هادی عسکری |


 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 16:2 توسط محمد هادی عسکری |


 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت 14:2 توسط محمد هادی عسکری |


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/05ساعت 12:54 توسط محمد هادی عسکری |


به سلام رمضان بر شده ام باز به بامی

ماه نو ! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه داری؟

پیش از این از رمضانم نه می یی مانده نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست

چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!

منبع:وبلاگ علیرضا قزوه

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26ساعت 16:51 توسط محمد هادی عسکری |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

با تمام پيچيدگي هايم

ساده است رفتارم

لبالب لبريزم و خاليست جامم

سكوتم فرياد سر مي دهد

و مرا از تنهايي مي دزد.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خبرها
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

87/11/01 - 87/11/07

87/10/01 - 87/10/07
87/09/05 - 87/09/21
87/08/22 - 87/08/30
87/08/08 - 87/08/14
87/08/01 - 87/08/07
87/06/22 - 87/06/31
87/06/08 - 87/06/14
87/05/22 - 87/05/31
87/05/08 - 87/05/14
87/04/22 - 87/04/31
87/04/05 - 87/04/21
87/04/01 - 87/04/07
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/22 - 87/02/31
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/01/05 - 87/01/21
87/01/01 - 87/01/07
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/12/08 - 86/12/14
86/11/05 - 86/11/21
86/10/01 - 86/10/07
86/03/05 - 86/03/21
86/03/08 - 86/03/14
85/12/05 - 85/12/21
85/12/01 - 85/12/07



پیوندها

اصحاب الیمین
وبلاگ مهدويت
وبلاگ روستاي تاريخي خرانق
وبلاگ دانشجويان صنايع
انجمن مهندسی صنایع ایران
تبيان
وب سایت باشگاه منچستر یونایتد
سایت جامع دفاع مقدس
سایت خبری یزدفردا
توفان یزد
خبرگزاري مهر
خبرگزاري فارس
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري اسلامي
شوراي گسترش زبان وادبيات فارسي
شهيد مطهري
کانون ادبیات ایران
سهراب سپهری
فريدون مشيري
وب سایت رسمی دکتر علی شریعتی مزینانی
شعرنو
انجمن شعر آیینی موعود
قزوه
يادداشت‌هاي کم و بيش روزانه کامران نجف زاده
طاهره قيومي
مركزاطلاع رساني شهيدآويني
ترانه ي نفيس
وبلاگ سيدمحسن ميرحاجي
پشت ديوارها
سايت هابل(نجوم)
كتابخانه آزادفارسي
خلوت تنهایی
حافظ
هوالمحبوب
خاکریزیـسم
گروه ورودی های 86 صنایع
سعدی
SAAMI
نگارخانه
دوستداران ایران در هند
درفراق وطن...
روایت‏های آسمانی
پشت سکوت طنز
پشت سکوتم ...
حرفهاي دانشجو
ندوه
مهندسي صنايع
مهندسی صنایع برای شما
دانشجویان رشته مهندسی صنایع_ورودی 85
مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور ورامین
مهندسی صنایع من
محمدهادی عسکری
عصرخیال
ghobar12
بلندستان
نشان خيال
کو یر
استادحسن رحیم پورازغدي
نگرشی نو به مسائل اجتماعی
اوخواهدآمد...
مركز فرهنگي شهيد آويني
الف:وبلاگ‌ها ، پایگاه‌ها و یادداشت‌های برگزیده
هفت شهر عشق را عطار گشت
سایه خیال
صنایع نیوز
مشق عشق
کمی تا قسمتی جدی
kkk
یا لثارات الحسین
وبلاگی درباره حاج همت
شلمچه
مسعود ده نمکی
سکوت دل دانشجو
ساغر
یادداش تهای یک سرباز معلم جنوبی
دانستنیها(سید رضا طباطبایی )
نامحرمانه
شعر اصفهان
بانک مقالات فارسی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin